X
تبلیغات
هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

تقدیم به کسی که دوستش دارم(پروانه عشقیم نه الوده به شهوت)

بوسه عشق

تصویر عاشقانه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:52  توسط رضا  | 

عشق واقعی

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

تصویر عاشقانه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:51  توسط رضا  | 

عاشقی عجب مساله عجیبی است سن هم نمی شناسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:1  توسط رضا  | 

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد

به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟

 اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:

ديوانگيست !!!

                                                    اما چه باید کرد که از این راه گریزی نیست


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:0  توسط رضا  | 

ای تک سوار قلب من برای همیشه ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:59  توسط رضا  | 

اگر بگریم گویند که عاشق است


اگر بخندم گویند که دیوانه است


پس می گریم و می خندم


که بگویند یک عاشق دیوانه است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:58  توسط رضا  | 

هنوزم اخرین شمع رو روشن نگه داشتم تا شاید یه روز خودت بیای خاموشش کنی بعد بری...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:58  توسط رضا  | 

بی تو هرگز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:57  توسط رضا  | 

شب مهتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:56  توسط رضا  | 

رویای عاشقانه

اگه يه روز برم سفر


بدونـي رفتم بي خبر


صداتو با خود ميبرم


تا تـو سفر کــم نيارم


*******


اگه چشام باروني شه


نيمه شبا به خاطرت


مهتابو مهمون ميکنم


واسه چشاي عاشقت


*******


اگه برم تـو آسمـون


رو تـن ابـرا بشينم


حتي اگه برم بهشت


خواب چشاتو ببينم


*******


.......................


اگه که عطر نفسات


جاري بشه تو نفسام


پر بشه از هواي تو


توي تموم لحظه هام


*******


......................


بازم واسم خيلي کمه


توي دلم پر از غمه


تا تــو کنارم نباشي


دنيــا واســم جهنمه


*******


دوست دارم دوست دارم


تا دوردوراي آسمون


غريبه نيستي به خدا


اينو بدون اينو بدون


...............................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:32  توسط رضا  | 

باورم کن

منو باور کن ستاره، من هنوزم تک وتنهام


بي تو محکوم يه حبسم با تو باغم پر رويام


منو باور کــن ستاره، نــذار از نفس بيافتم


هم صدا با دل من باش نذار تو قفس بيافتم


منو باور کـن که قلبم بي تو تاريکه وسرده


نگـو تبعيد نگـاهت، منو از يــاد تـــو برده


تو که توي آسمـوني من اسيرم پشت ديوار


تو نـذار تنها بمــونم منو دست گريه نسپار


خط بکش رو تلخي شب تا ابد بمون ستاره


تو بموني اين ترانه تا هميشه جـون ميگيره


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:28  توسط رضا  | 

عطر خاطره

 


اون لحظه کـــه تــو فکرتم، گــريه امــونم نميده


غم ميشينه رو آينه،  گـريه امـــونم نميده


از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام


نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام


تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره


گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره


ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه


از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونه


وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره!


يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره


اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده


تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده

يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره


اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده


تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:26  توسط رضا  | 

دلداده عاشق


تر تر مثه يه رويــا، خيس خيسي مثـه شبنم


قصه هاي عاشقي رو مي نويسي روي قلبم


پرم از شوق شکفتن توي لحظه هــاي ديدار


تپش دلت تو قلبم، تا هميشه ميشه تکــــرار


تو چي داري توي چشمات که شب از چشات مي ترسه


هر پريزاده عاشق، اسمتو از مــن مي پــرسه


تو همون فرشته هستي که از آسمون رسيــدي


از تـن ابــرا گذشتي پاک و مهــــربون رسيـــدي


سيبهاي ســرخ بهشتو واســه سوغاتي آوردي


شــدي دلــداده عـاشق، دلتو به مـــن سپردي


روي قلب مــــــن نوشتــي توي قلبتم هميشه


تــو تمــوم آرزومــي، زندگي بـــي تـــو نميشه


.................................................................


تقديم به همه دوستان و عزيزاني که هميشه


همراه ما هستند.......


و با نظرات گرم و سازنده اشان


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:23  توسط رضا  | 

پایان عشق


زدي قلبمــــو شـكـستــي

 

دلــو بـه غريبـــه بستـــــي

 

شـــدي بــي خيـــال قلبم

 

مي دونستم خيلي پستي!

 

ديگـه طـاقتــــم تمومــه

 

ياد تـــــو بـــودن حرومـه

آبــــروي عشقـــو بـردي

 

ديگـــه عاشقي کدومـه

 

ديگه عاشقت نمـي شم

 

آخــه قلــب تــو سياهــه

 

تو دعـــا کن واسـه يــارت

 

داره مــيــاد تـــوي راهـــه

ديگه دستات واسه من نيس

تـو سرت خيـــال مـــن نيس

 

قهــر و نـــاز تـــوي چشمات

 

واسه اونه مــال مـــن نيس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 1:15  توسط رضا  | 

صدای خیس

ورق می خورد شب  ، با پنجه ی تقدير در باران


ومی رقصيد عطر ِ كال ِ  كاج  ِ پير در باران


نگاه ِ بـِركه  ، سرشارازتب ِ  رويای وارونه


ومی روييد از ژرفای آن تصوير در باران

..................................................

ميان  ِ چشم ها مانده ست سرگردان  ، هزاران سال


خمار ِ خواب های خيس وبی تعبير در باران


دل ويك گوشوار ِ كاغذی ، انگيزه ی بودن


ومن  ، باران نديده  ، دختری دلگير  د ر باران


صدای خيس ِ مردی درگلوی تار می روئيد


كسی مثل خودم، مثل خودش درگير در باران


به جرم  ِ بی گناهی ،  دارهای چشم ها می دوخت


به سرتاپای من ،  يك درد ِ دامنگير در باران


غمی كم كم خودش را دررگ ِ  ديوانه ام می ريخت


جنون بود وتب ِ  رقاصی  ِ زنجير در باران


جنون بودآن شب وآئينه ای صد پاره دردستم


ومن حل می شدم با آيه ی تكثير  در  باران   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:58  توسط رضا  | 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:52  توسط رضا  | 

دل عاشق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:31  توسط رضا  | 

بخند

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی!!

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثله توتنهاست بخند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:26  توسط رضا  | 

مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟
شعله ي عشقش را تو دلم خاموشش كنم يا نه؟
چقدر يواش و بي صدا به خوابم پا گذاشت، مي ترسيد از خواب بپرم
فكر كردم اگه مي دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم مي كنه اينطور آروم نمي اومد
ولي اون پيشم نيومد و فقط از خوابم گذر كرد
دنبالش كردم و ديدم كه به خواب پسري رفت و او را در آغوش كشيد
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در روياها گم شدم
كمكم كنيد ، يه نفر دستم را بگيرد
راه بيداري را پيدا نمي كنم يكي بيدارم كند
كابوس ولم نمي كند من خودم را گم كرده ام
لطفا به من بگوييد كه اون فقط يه كابوس بود و بس

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:45  توسط رضا  | 

!!!!!!!!!

عشق را بی سبب عنوان مکن

        خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن

عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو

      چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن

عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست

         لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن

در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن

       آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن

اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی

         ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:42  توسط رضا  | 

مقصر منم

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده

مقصر منم.

او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.

سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است

آری مقصر منم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:38  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:36  توسط رضا  | 

دوست دارم

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟

چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:21  توسط رضا  | 

کاش ش ش ش ش

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
 

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
  
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
 
 
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
  
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
 
بهترینم....
 
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
 
 و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل  
 
خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
 
 
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
 
میکردی....
  
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
  
در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
  
 که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
 

 کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
 
بیایی...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم 
 
 بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:16  توسط رضا  | 

من از قبیله زخم ، من از تبار کویرم کجاست مسلخ عشقی ، که شاعرانه بمیرم تو را قسم به کبوتر ، تو را قسم به سپیدی,بیا،بیا

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه

مرز عشق
هر چی
مسافر
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM